ملا نصرالدین با دوستی صحبت میکرد... +خوب ملا، هیچوقت به فکر ازدواج افتادهای؟ ملا نصرالدین پاسخ داد: فکر کردهام... جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن مفصلی پیدا کنم... از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بیخبر بود... بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی دربارهي آسمان داشت، اما زیبا نبود... بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کردهای ازدواج کنم...
برچسب:
نویسنده: دانیال نیکنام